نوشته های روزانه

متن مرتبط با «قهر با مامان» در سایت نوشته های روزانه نوشته شده است

قهر با مامان ..

  • نیلوبلاگ

    امروز تو خونه یکم کار داشتیم دیگه خسته شدم ... ولی تا آخرش به مامان کمک کردم ، طفلی گناه داره .. نذاشتم خیلی خسته بشه از صبح دو بار حسام زنگ زد و حالم و پرسید اونم مشغول کاراش بود ، مامان میگه : آیمهر تو برو استراحت کن ، من خودم انجام میدم خدای نکرده کمردرد بگیری کی جوابِ آقا حسام و میخواد بده ... + یعنی چی ؟ من قبل از اینکه زن اون باشم دختر شمام ! مامان : فدای دخترِ مهربونم بشم ... .. شوخی میکنم + قربونت ..... مامان : ولی بری خونه عموت راحت میشی .. اونجا دیگه دست به سیا سفید نمیزنی .. همیشه من حسرت زندگی زن عموت و خوردم .. خیلی...

    ادامه مطلب
  • اب بازی !!!

  • نیلوبلاگ

    دیروز ظهر حسام اومد دنبالم و رفتیم خونشون .. عمو طبق معمول از دیدنم خیلی خوشحال شد .. عمو میگه بیشتر باید بیای اینجا ... دلمون برا یدونه عروسمون تنگ میشه ! طبق معمول خونه عمو پر رفت و امد بود .. عمه هام هم اونجا اومدن ، مریم و مهلا هم اومدن هانیه و هما هم تا اخر شب اونجا بودن .. خلاصه جمع بودن همه .. یکم حوصلم از شلوغی سر رفته بود ! ساعت پنج و نیم رفتیم تو حیاط زیر درختهای پرتغال !! تا وقت اذان غروب اونجا بودیم ... خیلی با حسام حرف زدیم ... میخواستم راجبه قولی که برای زندگی مستقل بهم داده باهاش حرف بزنم اما موقعیت مناسب نبود . غ...

    ادامه مطلب
  • قهر ...

  • نیلوبلاگ

    هنوز با حسام قهرم .... دیروز چند بار زنگ زد ، جواب ندادم دیشب پیام داد بازم جواب ندادم امروز به خونه زنگ زد و مامان اومد گوشی و داد بهم ،نتونستم دیگه جواب ندم + سلام - سلام + خوبی خانوم ؟؟ - .. مرسی + هنوزم قهری ؟ - .... + منکه عذرخواهی کردم ! چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی ؟ - حوصله نداشتم .. الانم حوصله ندارم ! + اوووه چه بد اخلاق !!! - کاری نداری ؟ + ....... - میخوام قطع کنم ... + امروز بعداظهر میای بریم بیرون ؟ - نه ، نمیتونم ... + چرا ؟ - حالم خوب نیست ..... + چی شده ؟ چرا حالت خوب نیست ؟ ببرمت دکتر ؟ - نه احتیاجی نی...

    ادامه مطلب